توضیحات

دموکریتوس پیدایش جهان را به امر خودبه‌خودی یعنی تأثیر ضروری ماده نسبت می‌داد. پاسخ به دموکریتوس سخت‌تر از امپدکلس است چون اگر مشکل شانس این بود که نظم و دائمی و اکثری بودن پدیده‌ها را نمی‌توانست توضیح دهد، ضرورتی که دموکریتوس مطرح می‌کند، به خوبی از عهده‌ی این امر بر‌می‌آید. اگر غایتی در کار نباشد و از روی ضرورت تبیین صورت بگیرد،یعنی عناصر خودبه‌خود ترکیب می‌شوند بدون آن‌که صورتی در بیرون در کار باشد. در دموکریتوس ضرورت مقابل غایت قرار می‌گیرد. ارسطو: دموکریتوس کارکرد اشیاء را بر اساس اشکال و موقعیت‌های آن‌ها تبیین می‌کند در حالی که کارکرد‌ها نمی‌توانند با ارجاع به قرار گرفتن اشیاء در کنار هم تبیین شوند. ارسطو ضرورت را رد نمی‌کند بلکه جایگزینی ضرورت و غایت را رد می‌کند. غایت‌مندی یعنی تقدم کل بر اجزاء در حالی که دموکریتوس نمی‌تواند کل را تبیین کند.

آناکساگوراس عقل را علت کیهان و تمام امور معرفی می‌کند. ارسطو می‌گوید اگر عقل آناکساگوراس بخواهد جنبه‌ی تبیینی داشته باشد، باید با ضرورت نسبت داشته باشد. صرف این‌که بگوییم جهان طراحی عقل است،قاعده‌ای برای تبیین پذیری ارائه نمی‌کند.

سقراط مثال‌های گوناگونی از اموری را ذکر می‌کند که محصول هنر هستند چون برای انسان مفیدند. این امور مفید محصول سخاوت یک صنعت‌گر یا هنرمند عاقل می‌باشند. به نظر ارسطو این‌گونه تبیین سقراطی تنها بیان می‌کند که چطور اشیاء برای انسان مفید هستند و انسان از آن‌ها بهره می‌برد. او بیان نمی‌کند چگونه کارکردهای مختلف اندام جانوران تبیین می‌شوند و این‌ها در نسبت با کل کارکرد موجود زنده قرار می‌گیرند.

افلاطون هنر و عقل را در کنار هم و دربرابر طبیعت و شانس قرار می‌دهد اما ارسطو عقل و شانس را در برابر هنر و طبیعت قرار می‌دهد. از نظر افلاطون طبیعت نسبت به هنر و عقل ثانوی محسوب می‌شود در حالی که ارسطو مدعی است وجود هنر به عنوان علت غایی مؤید این است که طبیعت به طریق اولی دارای علت غایی است.

قیمت دوره 2,000 تومان
وضعیت دوره تمام شده
تعداد قسمت ها 12
تاریخ انتشار 4فروردین1400
خرید این دوره
امتیاز: 0 از 0 رای
فروشنده
پژوهشکده فرهنگ و هنر اسلامی

دیدگاه‌ها و پرسش‌ها

برای ارسال نظر لازم است ابتدا وارد سایت شوید
هیچ دیدگاهی تا به این لحظه برای این موضوع ثبت نشده است